بازار ارز در روزهای اخیر با یک موج سنگین عرضه دلار مواجه شده است، اما نکته مهمتر از حجم عرضه، نوع مداخله بانک مرکزی است. این بار به نظر میرسد سیاستگذار بهجای آنکه صرفاً با ارزپاشی در نرخهای پایین تلاش کند قیمت دلار را سرکوب کند، مسیر متفاوتی را انتخاب کرده است؛ عرضه از بالا و نزدیک کردن نرخ رسمی به نرخ بازار.
بانک مرکزی از سوم شهریورماه عرضه اسکناس با نرخ توافقی را در شبکه بانکی آغاز کرد و در مرحله نخست ۵۰۰ میلیون دلار اسکناس در اختیار بانکها قرار داد. همچنین برای اشخاص حقیقی امکان خرید تا سقف هزار دلار و برای اشخاص حقوقی تا سقف پنج هزار دلار فراهم شد و بانک مرکزی اعلام کرد در صورت افزایش تقاضای واقعی، امکان افزایش حجم عرضه نیز وجود دارد.
اهمیت این سیاست در این است که بانک مرکزی دیگر تلاش نمیکند یک نرخ مصنوعی و بسیار پایین را به بازار تحمیل کند. وقتی نرخ عرضه رسمی به نرخ بازار آزاد نزدیک میشود، فاصله میان دو بازار کاهش پیدا میکند و در نتیجه جذابیت آربیتراژ و خرید سفتهبازانه نیز کمتر میشود. در واقع، بانک مرکزی به جای اینکه صرفاً قیمت را از بالا هل دهد، تلاش کرده رقیب واقعی برای بازار آزاد ایجاد کند.
این اتفاق از یک منظر دیگر نیز اهمیت دارد. زمانی که دلار سهمیهای با اختلاف اندکی نسبت به بازار آزاد عرضه میشود، بخشی از تقاضایی که پیش از این مجبور بود مستقیماً وارد بازار آزاد شود، میتواند از مسیر رسمی پاسخ داده شود. در چنین شرایطی، بازار آزاد دیگر تنها محل دسترسی به ارز نیست و همین موضوع میتواند فشار تقاضا را کاهش دهد.
در روزهای اخیر نیز فاصله نرخ دلار سهمیهای و بازار آزاد در مقاطعی بسیار محدود شده است. گزارشهای بازار از معامله دلار سهمیهای در محدوده ۲۰۰ تا ۲۰۲ هزار تومان در برابر دلار آزاد و تتر بالای ۲۰۹ هزار تومان خبر میدهند.
بنابراین اتفاقی که اکنون در بازار میبینیم را نباید صرفاً با عبارت «ریزش دلار» توضیح داد. بخش مهمی از این حرکت، فرآیند کشف قیمت و حرکت بازار به سمت نقطه تعادل جدید است.
منطق بازار ساده است: وقتی عرضه رسمی افزایش پیدا میکند، نرخ رسمی به بازار نزدیک میشود، فاصله قیمتی کاهش مییابد و تقاضای سفتهبازانه عقبنشینی میکند، فشار خرید کاهش و فشار فروش افزایش پیدا میکند. در نتیجه قیمت برای پیدا کردن نقطهای حرکت میکند که در آن دوباره تقاضای واقعی در برابر عرضه قرار بگیرد.
به همین دلیل، سؤال اصلی بازار در شرایط فعلی این نیست که «دلار چقدر دیگر میریزد؟» بلکه سؤال مهمتر این است که «در چه قیمتی تقاضای واقعی دوباره فعال میشود؟»
این نقطه همان جایی است که میتواند کف یا به عبارت دقیقتر، نقطه تعادل جدید بازار ارز را شکل دهد.
البته یک نکته بسیار مهم وجود دارد: موفقیت این سیاست به استمرار عرضه وابسته است. اگر بازار تصور کند عرضه سنگین فعلی یک عملیات کوتاهمدت است، ممکن است پس از تخلیه موج اولیه فروش، تقاضای احتیاطی و سفتهبازانه دوباره فعال شود. اما اگر بانک مرکزی بتواند عرضه را ادامه دهد و حتی متناسب با تقاضای واقعی حجم آن را افزایش دهد، اثر سیاست میتواند عمیقتر و پایدارتر باشد. بانک مرکزی نیز اعلام کرده عرضه ۵۰۰ میلیون دلاری مرحله نخست سقف نهایی نیست و در صورت نیاز شبکه بانکی، امکان افزایش عرضه وجود دارد.
از این منظر، عدد ۵۰۰ میلیون دلار بهتنهایی مهمترین متغیر نیست؛ پیام استمرار عرضه مهمتر است. بازار باید باور کند که اگر قیمت بالا برود، عرضه رسمی دوباره وارد خواهد شد و اگر قیمت بیش از حد پایین بیاید، تقاضای واقعی میتواند آن را متوقف کند.
در نتیجه، آنچه امروز در بازار ارز اهمیت دارد، یک تغییر در معماری مداخله بانک مرکزی است. سیاستگذار این بار تلاش کرده به جای سرکوب مستقیم نرخ آزاد، فاصله نرخها را کاهش دهد و منحنی عرضه رسمی را به بازار آزاد نزدیک کند. این رویکرد میتواند تقاضای هیجانی را کاهش دهد، آربیتراژ را محدود کند و بازار را به سمت کشف قیمت واقعیتر هدایت کند.
بنابراین در شرایط فعلی باید سه دماسنج اصلی را زیر نظر داشت: فاصله دلار آزاد و نرخ توافقی، استمرار و حجم عرضه بانک مرکزی، و میزان برگشت تقاضا در قیمتهای پایینتر.
اگر فاصله نرخ رسمی و آزاد همچنان کاهش پیدا کند و عرضه بانک مرکزی ادامهدار باشد، فشار نزولی میتواند ادامه داشته باشد و بازار به دنبال سطح تعادلی پایینتری بگردد. اما اگر عرضه متوقف شود یا همزمان با آن ریسکهای سیاسی و انتظارات تورمی دوباره تقاضای احتیاطی را فعال کنند، بخشی از این اصلاح میتواند برگردد.
در نهایت، بازار امروز بیش از آنکه صرفاً در حال ریزش باشد، در حال جستوجوی نقطه تعادل جدید است؛ نقطهای که در آن عرضه سنگین فعلی با تقاضای واقعی اقتصاد تلاقی کند.
عرضه از بالا؛ بانک مرکزی چگونه بازار دلار را به سمت تعادل میبرد؟
بازار ارز در روزهای اخیر با یک موج سنگین عرضه دلار مواجه شده است، اما نکته مهمتر از حجم عرضه، نوع مداخله بانک مرکزی است. این بار به نظر میرسد سیاستگذار بهجای آنکه صرفاً با ارزپاشی در نرخهای پایین تلاش کند قیمت دلار را سرکوب کند، مسیر متفاوتی را انتخاب کرده است؛ عرضه از بالا و نزدیک کردن نرخ رسمی به نرخ بازار.